شب یلدا



یلدا جان
نذر کرده‌ام

تا هنگامی که دخترک گل‌فروش در کوچه پس کوچه‌های شهرمان بغض می‌فروشد؛
تا مرد خیابان‌خواب در سرمای شب یلدا می‌لرزد و از پس‌مانده‌های زباله... ؛

تا دختر کوچهٔ پایین در محلهٔ بالا عصمت می‌فروشد؛

تا زن همسایه کودکانش را گرسنه می‌خواباند؛

نذر کرده‌ام

یلدا جان

دیگر با آمدنت شاد نباشم

نذر کرده‌ام

بغض دخترک گل‌فروش را بخرم و های‌های بگریم...!

 

  
نویسنده : محمدصادق اسدی‌ رازی ; ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩
تگ ها : شب یلدا ، نوع دوم