«سعادتآباد» از دریچهٔ تحلیل متن
آینهٔ شکسته*
عنوان فیلم کلمهٔ مرکبی است که علاوهبر معنای ظاهری آن، به منطقهٔ مسکونی خاصی در شمال شهر تهران اشاره میکند. برخورداری از رفاه مادی بالاتر از سطح متوسط زندگی ویژگی بارز مردم این منطقه است. نشانههای این ویژگی در متن بهروشنی نمایان است.
معنای ظاهری این ترکیب نیز تأکید دیگری بر این ویژگی است. «سعادت» به معنای خوشبختی و «آباد» ویژگی جایی با امکانات و تسهیلات فراوان و مناسب برای زندگی است. بنابراین، بهتعبیری میتوان این ترکیب را محلهٔ خوشبختها معنا کرد. جایی که در ظاهر همهٔ ویژگیهای خوشبختی را داراست.
برای ورود به متن سعی میکنم تا نشانههایی را بازخوانی کنم که از فرامتن خود تصویر میکند. فقدان فهم مشترک در زندگی مشترک مهمترین ویژگیای است که متن به آن میپردازد و در روابط میان سه زوج جوان دیده میشود.
رابطهٔ میان محسن و یاسی
فقدان فهم مشترک ویژگی بارز در روابط میان محسن و یاسی است. آینهٔ شکسته نشانهای است از ناآرامی در خانهٔ محسن و یاسی و بیثباتی و اخلال در روابط ایشان. حتی وجود این آینهٔ شکسته در دکور خانه نیز دیگر آزاردهنده نیست. برای همین است که یاسی و محسن برای مرتبکردن سر و صورتشان بهراحتی از همین آینه استفاده میکنند. آنان حتی نگران نیستند که مهمانهایشان این آینهٔ شکسته را ببینند و به اختلاف میانشان پی ببرنند.
این آینهٔ شکسته ثمرهٔ آخرین دعوای محسن و یاسی است. آنها پس از این دعوا با هم قول و قراری گذاشتهاند که محسن به آن پایبند نمیماند، موضوعی که یاسی بر آن تأکید میکند: «یه هفته نتونستی سر حرفت وایسی». یاسی بهخاطر همین قول و قرار بود که تصمیم میگیرد برای محسن جشن تولد بگیرد تا مثلاً غافلگیرش کند و محبتش را به او نشان دهد، اما محسن نهتنها این موضوع را نمیفهمد بلکه به یاسی اعتراض هم میکند.
یاسی باردار است ولی محسن این موضوع را نمیداند. او تلاش میکند تا این موضوع را به محسن بگوید: «اصلاً پرسیدی چرا رفتم دکتر؟» ولی محسن با بیتفاوتی از این موضوع میگذرد. شیرین، دختر یاسی و محسن، نیز باید در فضای همین ندانستن و نفهمیدن رشد کند. او باید زیر دست پرستاری بزرگ شود که نهتنها قابل اعتماد نیست بلکه خیانتکار است.
گویی محسن به نداشتن تعریف و فهم مشترک از زندگی تمایلی درونی دارد و برای همین است که به علی میگوید: «بیا زن چینی بگیریم، زبونت رو نمیفهمه، راحتی».
رابطهٔ میان علی و لاله
فقدان فهم مشترک در رابطهٔ میان علی و لاله نیز بهروشنی دیده میشود. لاله از رنگکردن دیوار خانه حرف میزند ولی علی در فکر پردهٔ کلفتی است که باید پنجرهها را با آن بپوشاند. علی و لاله نیز با هم قول و قراری داشتهاند. این موضوع از خلال گفتگوهایشان در ماشین مشخص میشود، ولی گویی آن قول و قرار برای لاله اصلاً اهمیتی ندارد. لاله به همین راحتی از قولش میگذرد، دقیقاً همان کاری که محسن با یاسی میکند.
علی آدم مبادی آدابی است. یاسی و تهمینه او را با نام کوچک صدا میکنند ولی علی آنان را یاسیخانم و تهمینهخانم خطاب میکند. بر اساس همین نگاه است که از شوخیهای محسن و بهرام با لاله ناراحت میشود و لاله مجبور میشود تا مراقب رفتار و کردارش باشد.
در یکی از سکانسهای فیلم، لاله از آباژور خانهٔ یاسی خوشش میآید و این موضوع را به وی میگوید. یاسی هم قول میدهد که برای خانهٔ جدید لاله یکی از همین آباژورها بخرد. علی حتی این نوع رابطه را هم نمیپسندد و به لاله تذکر میدهد. واکنش لاله نشان میدهد که دخالت علی در روابط میان لاله و دوستانش موضوع جدیدی نیست و آنقدر آزاردهنده است که نبودن در مهمانی را ترجیح میدهد: «اگه میخوای گیر بدی پاشو بریم خونه».
همین تفاوت نگاه و نداشتن فهم مشترک است که دردسرساز میشود. لاله دوست دارد که کار کند ولی علی معتقد است: «با این درآمدی که من دارم اصلاً لازم نیست لاله بره سر کار». علی نمیتواند بفهمد که لاله شخصیت مستقلی دارد و او باید به خواستنها و نخواستنهای همسرش احترام بگذارد.
سقط جنین نیز محصول همین تفاوت نگاه است. علی دوست دارد که بچهدار شود ولی لاله نمیخواهد. مهم نیست که دلیل لاله برای نخواستن بچه یا دلیل علی برای خواستن بچه چیست، مهم این است که میان آن نخواستن و این خواستن اشتراکی وجود ندارد و از همینجاست که مشکل آغاز میشود. بچهدارشدن از نظر علی جزء جداناپذیر زندگی مشترک است و حقی است که فقط برای خودش قائل میشود. به همین علت است که به یاسی میگوید: «بهش پول دادی، جای خواب دادی که بره بچهٔ منو بکشه، اگه دیگه بچهدار نشه چی؟».
این نگاه بستهٔ علی به زندگی در روابط عاطفی ایشان نیز تأثیرگذار است. به همین علت است که لاله حتی از محبتکردن علی به خودش نگران میشود و به یاسی میگوید: «اشکال علی اینه که چون یه محبتی به من کرده، باید کاری که اون میخواد رو انجام بدم».
نگرانی علی برای لاله نیز نشانهٔ دیگری از موضوع بحث ماست. علی نگران چیزهایی است که خودش در بهوجودآمدن آن نقش داشته است. سقط جنین لاله پیامد نوع نگاه و رفتار علی است. علی همسرش را دوست دارد ولی همانگونه که خودش میخواهد و همهچیز را نیز بر همین اساس معنا میکند. علی بیشتر در پی ارضای میل درونیاش است تا عشقورزی، چراکه عشق جز در سایهسار ارتباط و فهم مشترک ظهور نمیکند.
رابطهٔ میان بهرام و تهمینه
فقدان فهم مشترک در روابط میان بهرام و تهمینه نیز دیده میشود. جوابندادن بهرام به تلفن و پیغامی که تهمینه برای علی میگذارد: «من خودم میرم، یه کادو برای رفیقت بخر بیار» بیشترین ارتباطی است که با یکدیگر دارند. بهرام به یاسی علاقهٔ خاصی دارد و این از نگاه و رفتار و گفتههایش پیداست. کمک مالی بهرام به محسن نیز به خاطر یاسی است نه بهرام. تهمینه از این علاقهٔ بهرام آگاه است و بارها با کنایه این موضوع را به بهرام یادآوری میکند و دلخوریاش را نشان میدهد. واقعیت این است که هیچ رابطهٔ خاصی میان بهرام و یاسی وجود ندارد، حتی هنگامی که بهرام از یاسی میپرسد که از زندگیاش راضی است یا نه، با پاسخ مثبت یاسی روبهرو میشود. این اظهار رضایت یاسی آشکارا وجود هر گونه شبهه در روابطش را از بین میبرد ولی به هر حال علاقهٔ بهرام به یاسی برای تهمینه خوشایند نیست. بیگمان تهمینه بر اساس همان عادتهای زندگی مشترک که ناشی از فقدان فهم مشترک است همهچیز بهرام را مال خود میداند، همهٔ علاقهاش، همهٔ خواستههایش، همهٔ توجهاش، و همهٔ بودنش.
بهرام و تهمینه میخواهند از هم جدا شوند ولی برای همین جدایی نیز به اشتراک نرسیدهاند. گفتگوی میان آنها بهروشنی این موضوع را نشان میدهد. این دو نفر نه در با هم بودنشان به اشتراک رسیدهاند و نه در جدایی.
بنا بر آنچه گفته شد، فقدان فهم مشترک در زندگی مشترک و در روابط میان زن و شوهر مسئلهٔ اصلی متن است که از فرامتن خود نشان میدهد. نظام خانواده و روابط میان زن و شوهر اگر بر پایهٔ فهم مشترک نباشد با مشکل مواجه میشود، حتی اگر این زندگی در محلهٔ خوشبختها باشد. چه بسیار زنان و مردانی در فرامتن که هر روز چهره و لباسشان را در آینهای شکسته مرتب میکنند. شاید فقط باید به یاسی امیدوار بود که فهمیده است قرصخوردن دوای دردش نیست و «گلدان را آب باید داد».
- این یادداشت در مجلهٔ فیلم شمارهٔ ۴۳۷ چاپ شد.
نظرات ()
