بازخوانی یک متن «به همین سادگی» از دریچهٔ تحلیل متن *

در این نوشتار برآنم که فیلم «به همین سادگی» را به مثابه یک متن بر اساس ویژگی‌هایی واکاوی کنم که از فرامتن خود(بافت موقعیتی و اجتماعی و فرهنگی و ...) به تصویر می‌کشد.

          نخستین مرحلهٔ ورود به متن «عنوان فیلم» است. «به همین سادگی» اصطلاحی است که در فرامتن فیلم بسیارکاربرد دارد. عبارتی که در ظاهر ساده و بدون کشمکش و پیچیدگی است ولی گاهی در معنایی متفاوت حرف‌های بسیاری برای گفتن دارد و در جریان زندگی اجتماعی نقش‌های گوناگونی می‌پذیرد. «به همین سادگی» گاهی ساده‌گرفتن کاری است؛ گاهی پاسخی است به سئوالی بی‌جواب؛ گاهی ظلمی است که به کسی می‌شود؛ گاهی افسوسی است از نداشتن چیزی؛ گاهی اتفاقی است که می‌افتد؛گاهی تلاشی است بی‌انجام؛ و گاهی تقدیری است که رقم خورده است. «به همین سادگی» عنوانی است که این معناهای چندوجهی را به ما یادآوری می‌کند که از فرامتن خود برگرفته است. اصطلاحی که در عین ساده‌بودن دشوار می‌نماید.

          مرحلهٔ دوم ورود به متن تیتراژ فیلم است. تیتراژ نیز بر همین معناهای چندوجهی از عنوان فیلم تاکید می‌کند. دستی به‌سادگی نام‌های عوامل فیلم را می‌نویسد. تا اینجای کار همه چیز به‌سادگی پیش می‌رود. اما دو نکته بر پیچیدگی موضوع می‌افزاید. نخست محو و ناخوانابودن برخی از نوشته‌ها و دیگر آنکه تیتراژ فیلم را عباس کیارستمی نوشته است. به‌راستی چرا باید این نوشته‌ها به قلم کیارستمی باشد؟ چه ویژگی مشخصی در خط ایشان وجود دارد که مؤلف(کارگردان) از ایشان خواسته است که تیتراژ فیلم را بنویسد؟ به نظر می‌رسد، هم ناخوانابودن برخی از نوشته‌ها و هم استفاده از خط کیارستمی تأکید مولف است بر پیچیده‌بودن متن همراه با سادگی. صداهای آشنای روی تیتراژ(پرکردن کتری آب، آتش‌زدن کبریت، زمزمهٔ آواز یک زن، صدای دستگاهی شبیه ماکروویو) از زندگی نوید می‌دهد.

 

دربارهٔ خود متن برآنم که ویژگی‌هایی را که از فرامتن خود نشان می‌دهد در دسته‌بندی مشخص واکاوی کنم:

گمشدگی فرهنگ شهرنشینی

شهرنشینی آداب و رسوم خاصی دارد. شیوهٔ زندگی در شهر با شیوه‌های قدیمی زندگی تفاوت‌های چشمگیری دارد. احترام به حقوق فردی و جمعی، حفظ حریم خانوادگی و فضای زندگی، و قانونمندی از بارزترین ویژگی‌های فرهنگ شهرنشینی است. متن نشانه‌هایی دارد از فرامتنی که این ویژگی‌ها در آن نادیده گرفته می‌شود و به نوعی دچار گمشدگی فرهنگ شهرنشینی است.

نمونه‌های آن در متن فراوان‌اند:

ـ سکانس آغازین فیلم طاهره را در پشت‌بام منزل نشان می‌دهد که گویی به دوردست می‌نگرد. طاهره به آرامی آوازی را زمزمه می‌کند و انگار که می‌خواهد دقایقی را در خلوت و تنهایی بگذراند. زن همسایه بدون درک این موضوع به‌راحتی تنهایی طاهره را به هم می‌زند.

ـ چیدمان وسایل روی پشت‌بام(آنتن‌های ماهواره، لباس‌های پهن‌شده روی بند) به نوعی نابسامانی و بی‌نظمی را درفضای عمومی ساکنان ساختمان به تصویر می‌کشد.

ـ زن همسایه، که تازه به این ساختمان آمده، بدون اینکه خود را معرفی کند به لباس‌های پهن‌شده روی بند در مقابل آنتن ماهواره اعتراض می‌کند. هم لباس‌های پهن‌شده و هم جای نامناسب آنتن‌های ماهواره نشان از نوعی نادیده‌گرفتن حقوق مشترکی است که همهٔ ساکنان ساختمان در آن شریک‌اند.

ـ زن همسایه از طاهره بابت گذاشتن وسایل خانه‌اش در راه‌پله عذرخواهی می‌کند و می‌گوید که دیشب همسرش مشغول نصب آنتن ماهواره بود و فرصت نکرد که وسایل را جابه‌جا کند. در واقع، نصب آنتن ماهواره برای این زن و شوهر از جمع‌کردن وسایلشان در راه‌پله، یعنی فضای عمومی زندگی، مهم‌تر است.

ـ رفت‌و‌آمدهای مکرر بهجت خانم، زن همسایه، برای گرفتن ظرف و خواسته‌های گوناگون دیگر از طاهره بدون هیچ‌گونه ملاحظه‌ای عملا باعث ناراحتی و آزردگی طاهره می‌شود. این نارضایتی به‌روشنی در عکس‌العمل‌های طاهره نمایان است.

ـ مرد همسایهٔ روبرویی خانهٔ طاهره بالکن خانه‌اش را جارو می‌کند و آشغال آن را از همان بالا به خیابان می‌ریزد.

ـ رکسانا، زن همسایه، در نخستین ساعت‌های آشنایی با طاهره بدون هیچ‌گونه ملاحظه‌ای از وی درخواست‌های گوناگونی همچون آماده‌کردن چای و جوشاندن بیگودی می‌کند.

ـ استفاده از حیاط، فضای عمومی، برای مراسم عروسی و نصب سیستم‌های صوتی بدون اینکه حقوق شهروندی دیگران در‌نظرگرفته شود.

ـ ناراحتی امیر، شوهر طاهره، از سروصدای همسایهٔ بالایی در نیمه‌های شب که باعث اعتراض طاهره به همسایه می‌شود.

ـ طاهره برای تلفن‌زدن به باجهٔ تلفن عمومی می‌رود. جوانی که در حال تلفن‌زدن است صحبتش طولانی می‌شود. در آخر هم با نارضایتی و در حالی که طاهره را مزاحم می‌خواند تلفن را قطع می‌کند. طاهره نیز کارت تلفن او را، که جاگذاشته است، به کناری پرتاپ می‌کند.

ـ گفتگوی طاهره با دوستش در مغازهٔ لباس‌فروشی. دوستش در پاسخ به طاهره که می‌پرسد چرا به خانه‌اش نمی‌آید، می‌گوید که حوصلهٔ جواب و سئوال‌های همسایه‌ها را ندارد و به نوعی رفتار همسایه‌ها را دخالت در حریم خصوصی‌اش می‌داند.

ـ بدقولی فروشندهٔ سوپرمارکت در فرستادن اجناس سفارشی به منزل طاهره. خرید تلفنی یکی از ویژگی‌های زندگی جدید است  و به نوعی از حقوق مشتری به حساب می‌آید، ولی فروشنده به‌راحتی این حق را زیرپا می‌گذارد.

همان‌گونه که گفته شد، این‌ها همه نشانه‌هایی از فرامتنی است که لوازم و ابزار زندگی مدرن همچون آپارتمان‌نشینی را از آن خود کرده است ولی یا به سنت‌های گذشته‌اش پایبند است یا فرهنگ استفاده از آن را ندارد. این بستر دچار نوعی بی‌فرهنگی یا گمشدگی فرهنگی است.

 

درد مجهول‌ماندن یا بی‌هویتی  

یکی از سکانس‌های فیلم مکانی است که تعدادی دختر و پسر جوان به فعالیتی هنری(نقاشی، مجسمه‌سازی، شعر، ...) مشغول‌اند.

هر کس به نوعی در پی خلق اثری است برای بازنمایی خودش. این نوع نگاه به هنر زاییدهٔ فرامتنی است که هنر را ابزاری می‌داند برای خلق‌کردن، برای اندیشیدن، برای شناختن، و برای شناساندن. آفریدن نوش‌داروی مجهول‌ماندن است و راهی برای رهایی از بی‌هویتی. طاهره نیز دچار همین درد مجهول‌ماندن یا بی‌هویتی است. این موضوع به‌روشنی در شعری که به استادش می‌دهد نمایان است: خانه خیلی روشن است. بخش اول شعر به‌خوبی نشان می‌دهد که نگرانی و دلتنگی طاهره هیچ ارتباط معناداری به خانواده‌اش ندارد. چرا که او خانه‌اش را خیلی روشن می‌داند. به کار بردن قید «خیلی» این معنا را دوچندان می‌کند. از طرفی دیگر، متن نشانه‌‌های بسیاری دارد از اینکه طاهره خود را  به تمامی در خدمت خانواده‌اش قرار داده است. پس آنچه باعث نگرانی و دلتنگی طاهره شده درد دیگری است.

          جملهٔ دوم شعر حال و روز طاهره را به‌خوبی مجسم می‌کند: و چهل‌چراغ به‌شکوه و خاموش، و در انتظار شب. چهل‌چراغ ویژگی‌اش پرتوافکنی است برای روشن‌کردن تاریکی. طاهره خود را چهل‌چراغی خاموش می‌داند که در انتظار است تا شبی را روشن کند، نور بتاباند، نمایان گردد. به کار بردن قید «به‌شکوه» از باور طاهره به عظمت چهل‌چراغ(خودش) خبر می‌دهد و خاموش‌بودن آن، نشان از درد مجهول‌ماندن.

           و اما جمله‌ٔ آخر این شعر که طاهره با تأکیدی چندباره آن را ناقص می‌خواند: شاید امشب دیده شود. آنچه شاید امشب دیده شود همان پرتوافکنی چهل‌چراغ است. قید «شاید» تأکیدی است بر نگرانی و مطمئن‌نبودن طاهره به ‌روشنی چهل‌چراغ. طاهره در انتظار است که ببالد، شکوفا شود، روشنایی بخشد، بیافریند تا هویتش را نمایان کند و از شر مجهول‌ماندن رهایی یابد. به همین سبب از استادش می‌خواهد که نامش جزء کسانی باشد که قرار است شعرشان چاپ شود. چاپ شعر یعنی خلق یک اثر و نمود بیرونی یک اندیشه.

 

ناتوانی در تصمیم‌گیری

ناتوانی در تصمیم‌گیری مفهومی است که در متن بر آن تأکید می‌شود. طاهره برای رفتن به خانهٔ مادرش تردید دارد و نمی‌تواند تصمیم بگیرد و برای غلبه بر این تردید به استخاره پناه می‌برد. در فرامتنی که متن از آن برخاسته است استخاره تعریفی مشخص ولی کاربردی دوگانه دارد. معنای حقیقی استخاره عبارت است از طلب خیر و نیکویی‌کردن و مشورت‌کردن برای برگزیدن بهترین راه‌حل یک مسئله. در این معنا، استخاره چیزی جز دستیابی به بهترین انتخاب از طریق مشاوره و گفت‌و‌گو نیست؛ اما گاهی استخاره در معنایی دیگر به کار گرفته می‌شود و آن تصمیم‌گیری و انتخاب است به جای مشورت و راهنمایی. در این معنا، گریز از مسئولیت و ناتوانی در انتخاب‌کردن است که شخص را وامی‌داردکه به استخاره پناه ببرد.

طاهره چندبار در متن در پی این معنای استخاره است، چرا که در تصمیم‌گرفتن ناتوان است. اما در سکانسی که طاهره و بهجت‌‌خانم در اتاق عقد دخترش نشسته‌اند، بهجت‌خانم به اصرار از طاهره می‌خواهد که به نیت دخترش قرآن را باز کند تا دلشوره‌اش را تسکین دهد. طاهره این‌بار نه به قصد تصمیم‌گرفتن که به قصد آگاهی و مشورت به سراغ قرآن می‌رود و نکتهٔ بسیار مهم این است که خودش این کار را انجام می‌دهد.

طاهره پیش از این استخاره تقریبا تصمیم گرفته بود که به خانهٔ مادرش برود و تلفنی با برادرش قرار گذاشته بود که به دنبالش بیاید، اما گویی مشورت با قرآن تصمیمش را تغییر داد. در سکانس پایانی فیلم می‌بینیم که طاهره در جواب همسرش که از او می‌پرسد: کجایی؟ می‌گوید: همین‌جا.

 

دگردیسی بین‌نسلی

یکی از مباحثی که متن به آن پرداخته است دگردیسی یا شکاف بین‌نسلی است. نسلی که طاهره در آن پرورش‌ یافته و نسلی که کودکانش به آن تعلق دارند. نیازها، آرزوها، خواست‌ها، و نوع نگاه بین دو نسل به مسائل پیرامون زندگی به‌روشنی در متن نمایان است. این دگردیسی گاه شرایطی را فراهم می‌کند که زبانی مشترک برای برقراری ارتباط بین دو نسل را از بین می‌برد.

نشانه‌های این دگردیسی در متن عبارت‌ است از:

ـ طاهره برای کودکانش ناهار آماده کرده است اما آرزو، دختر طاهره، که با دوستانش به خانه آمده است آماده‌شدن و پوشیدن لباس(پرو لباس) برای عروسی فردا را به ناهارخوردن ترجیح می‌دهد.

ـ سکانسی که آرزو و دوستانش در اتاق در حال رقصیدن هستند نیز نشانهٔ دیگری است از دگردیسی بین دو نسل. طاهره به آوازهای سنتی که گاهی آن را زمزمه می‌کند علاقه‌مند است و دخترش به نوع دیگری از موسیقی.

ـ طاهره از علی، پسرش، می‌خواهد که ناهارش را بخورد. علی زرشک‌پلو دوست ندارد. طاهره می‌گوید: این‌قدر از نعمت‌های خدا ایراد نگیر، گناه داره. علی در پاسخ مادرش می‌گوید: بگو خودت گناه داری که نعمت‌های خدا رو زرشکی کردی. این گفت‌و‌گو به روشنی دو نوع نگاه را نمایان می‌کند.

ـ علی نوع و رنگ لباس مادرش را نمی‌پسندد و به همین علت دلش می‌خواهد که تنها به کلاس زبان برود. مثلا به مادرش می‌گوید: چرا روسری قرمزت رو سرت نمی‌کنی؟!

ـ علی با دوستانش بر سر شغل مادرش بگومگو می‌کند. خانه‌داربودن مادر برای علی مسئله‌ای است که باعث درگیری او و دوستانش می‌شود.

ـ یکی از سکانس‌های فیلم طاهره را در حال آموزش آشپزی به دخترش نشان می‌دهد. او می‌خواهد فوت‌و‌فن این کار را به دخترش بگوید، اما دخترش بی‌هیچ توجهی به گفته‌های مادر از او می‌پرسد که چه لباسی را برای عروسی فردا می‌خواهد بپوشد؟ قصد مادر با دنیای ذهنی دخترش هم‌خوانی ندارد. روش طاهره در بسته‌بندی مواد خوراکی در فریزر و پخت‌وپز آن با روشی که فرزندانش می‌پسندند تفاوت دارد. طاهره در حال یاددادن روش خود است اما دخترش می‌گوید: «اگه من بزرگ شم سفارش می‌دم از بیرون برام غذا بیارن و جالب اینکه پسرش نیز تأیید می‌کند.

ـ اینکه آرزو از منشی شرکت پدرش خواسته است که وضع آب‌و‌هوا را در چندروز آینده جویا شود یا علی واژهٔ «دهان» به انگلیسی را از منشی شرکت پدرش می‌پرسد، نشان‌دهنده‌ٔ ناتوانی طاهره در پاسخ‌گویی به نیازهای کودکانش است؛ موضوعی که باعث ناراحتی طاهره می‌شود.

 

«به همین سادگی» متنی است که به همین سادگی حرف‌های بسیاری برای گفتن دارد. به جز آنچه گفته شد، طاهره به همین سادگی اندازهٔ(سایز) کت‌وشلوار شوهرش را فراموش کرده است؛ امیر به همین سادگی خاطرات ماه‌عسلش را از یاد برده و آنقدر درگیر کارش شده که کودکانش را وقتی که خواب‌اند می‌بیند و حتی شامش را بیرون از خانه می‌خورد و متوجه نمی‌شود که ابروهای طاهره تمیز شده‌اند؛ و ...

باری، «به همین سادگی» نوعی زندگی را به همین سادگی به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که «زندگی سخت ساده است و پیچیده نیز هم».

* این مطلب در شمارهٔ ۴۲۷ ماهنامهٔ سینما رسانه چاپ شد.

 

 

  
نویسنده : محمدصادق اسدی‌ رازی ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩