شیرین از دریچهٔ تحلیل متن
نوبت قصهٔ من*
مهمترین ویژگی متن شیوهٔ ساختارشکنانهای است که برای بیان موضوع برگزیده است. شیوهای بر مبنای خرق عادت و شکستن چاچوبهای تعریفشده و رسمی در هنر سینما و نوآوری برای خلق ساختاری متفاوت. سینما همچون دیگر هنرها قواعد و چارچوبها و سبکهای مشخص و تعریفشدهای دارد که برخی از نظریهپردازان هنر از آن به اصالت یاد میکنند و پایبندی به آن را از اصول اساسی میدانند. تکنیکها و شیوههای کارگردانی و بازیگری و عوامل دیگر همچون نور و صدا و تصویر و سبکها و ژانرهای گوناگون سینمایی از جملهٔ این شیوههاست که در آموزشهای رسمی سینما بهکار میرود و به دانشآموختگان این رشتهها آموزش داده میشود. اما این همهٔ توانایی و قابلیت هنر سینما نیست و آنچه باعث میشود این هنر در مسیر بالندگی و رشد حرکت کند و بر اندوختههایش بیفزاید چیزی است که به آن نوآوری میگویند. اصالت و نوآوری دو مفهومی است که از دیرباز در فرامتن با بحث و جدلهایی بسیار همراه بوده است. عدهای بر پایبندی بر اصالت سخن میگویند و نوآوری را بدعت میخوانند و عدهای دیگر اتکا به اصالت را ایستایی و دگماندیشی میدانند و نوآوری را نوپایی و شکوفایی مینامند. گروهی دیگر نیز در این میانه بدون تأکید و ارجحدانستن یکی بر دیگری به تعریفی مرکب رسیدهاند و از نوآوری مبتنی بر اصالت دفاع میکنند.
به گمانم، متن به روشنی بیانگر همین نوع نگاه اخیر است. تردیدی نیست که کیارستمی فیلمسازی است که هنر سینما را میشناسد، یعنی به آنچه اصالت نامیده میشود تسلط دارد و از طرفی دیگر، اثرش نمونهٔ بارز دیگرگونهدیدن و نوآوری در این هنر است. ممکن است که این تجربهها در سینمای جهان نمونههایی داشته باشد، اما بیگمان نقطهٔ عطفی در سینمای ایران بهشمار میرود. نقطهٔ عطفی که علاوهبر ترویج اینگونه تجربهها در میان سینماگران باعث تغییر ذائقه و نوع نگاه مخاطبان سینما نیز میشود و ارتقای سطح کیفی سینما و مخاطبان آن را در پی دارد. بازخوردهای این فیلم نیز بهخوبی وجود این نگاه متفاوت در حوزهٔ هنر را در فرامتن تأیید میکند.
ویژگی دیگر متن بررسی تأثیر پیام در یک فرایند ارتباطی است. متن در چارچوبی ساختارشکنانه تأثیر پیام بر مخاطب را به تصویر میکشد. یکی از عناصر اصلی در هر مدل ارتباطی همین میزان تأثیر پیام است و طبیعتاٌ هرچه این تأثیر بیشتر باشد، ارتباطی قویتر برقرار شده است. سینما بهمثابه رسانه نیز از همین مدل ارتباطی پیروی میکند. فیلم درواقع پیامی است که از طرف فرستنده (کارگردان) از طریق یک کانال ارتباطی (سینما) به گیرنده (مخاطب) ارسال میشود. این مدل تقریباً در همهٔ ساختارهای متعارف سینما برقرار است، اما در اینجا با ساختاری غیر متعارف روبهرو هستیم. روابط در این مدل ارتباطی پیچیده و لایهبهلایه است. فرستنده پیامی را (یعنی داستان شیرین که برای عدهای تماشاگر نمایش داده میشود) به گروه مخاطبی درونمتنی (یعنی همان تماشاگران) میفرستد و همزمان تأثیر این پیام را همراه با صدای راوی داستان برای گروه مخاطبان برونمتنیاش (یعنی مخاطبان سینما) به نمایش میگذارد. درواقع، آنچه جریان دارد نه اصل داستان که روایت آن همراه با تأثیرش بر گروه مخاطبان درونمتنی است و همین مقوله است که ارتباط میان فرستنده (کارگردان) و گروه مخاطبان برونمتنی را برقرار میکند.
نماهایی نزدیک از چهرههای زنانی که به تماشای فیلمی نشستهاند و صدای راوی به نوعی اصل داستان را برای ما بازنمایی میکند. واکنش این زنان به تصویری که میبینند و شنیدن صدای راوی به ما میگوید که کجای داستان عشق جریان دارد و کجای آن نفرت؛ کجای داستان جنگ و خشونت را تصویر میکند و کجای آن صلح و دوستی را؛ کجای داستان غمانگیز و دردآور است و کجای آن شادیآفرین و لذتبخش. متن به ما میگوید که تأثیر یک پیام بر روی گروهی خاص همچنان میتواند بهمثابه پیامی جدید بر روی گروهی دیگر اثر بگذارد و درواقع مسئلهٔ متن بازخوانی همین تأثیر پیام است.
یکی دیگر از ویژگیهایی که متن به آن میپردازد نقش پررنگ زن در آن است. از عنوان فیلم که نام زنی برگرفته از داستانی تاریخی است تا راوی داستان که همان زن است و مخاطبان راوی که هر یک به نوعی با قصهٔ او همراه میشوند و بر شیرین نهفته در وجودشان دل میسوزانند. راوی در جایجای متن مخاطبانش را خواهران من مینامد؛ گویی فقط زنان را برای شنیدن داستانش لایق میداند و مردان در این میانه جایگاهی ندارند. حضور کمرنگ مردان در میان تماشاگران و قرار گرفتن ایشان در پشت زنان و سایهروشن نوری که گهگاه بر ایشان میتابد نیز شاهد دیگری است بر این نگاه زنمحور در متن. شیرین زن زیبایی است و گویی همین زیبایی کافی است تا هر مردی را به زانو درآورد و فرقی نمیکند که توانگر باشد و همچون خسرو بر سرزمینی پادشاهی کند یا سنگتراش باشد و در دل کوه بیارامد. شاید همین زیبایی است که باید یک روز شیرین باشد به کام خسرو و روزی دیگر به کام فرهاد. در این عشقبازی نیز شیرین است که یکهتازی میکند و گویی فرقی نمیکند که خسرو باشی یا فرهاد.
در این میانه از مردان فقط آن میبینیم که شیرین با بیزاری «بازی مردانه» مینامد. از خسرو همین بس که روزی به بهانهٔ کامجویی از عشقش سرزمینش را از یاد میبرد و روزی دیگر، به سودای دستیابی به تاج و تختش عشقش را فراموش میکند و به بازی حکومت تن میدهد. او هنگامی که از عشق فرهاد به شیرین آگاه میشود دسیسهای میچیند تا فرهاد را از سر راهش بردارد. گویی که خسرو چیزی جز سیاست و حکومت نمیشناسد. فرهاد نیز که در یک نظر دل و دین به باد داده و سراپا در بند شیرین است ابایی ندارد که همگان از عشقش خبردار شوند هر چند اگر عشق خسرو و شیرین شهرهٔ عام باشد. از عشقبازی فرهاد هم به همین بسنده میشود که حسادت خسرو را برانگیزد. گویی این ویژگی همهٔ مردان داستان است. از بهرام چوبین گرفته که شورش میکند تا تاج و تخت پادشاهی را به چنگ آورد، یا شاپور که به دروغ به هیئت مغ و رازدار درمیآید، یا شیرویه، فرزند خسرو، که پدر و برادرانش را میکشد تا بر تخت سلطنت تکیه بزند. اینجاست که شیرین با اندوه و نفرت از بازی مردانه سخن میگوید و مخاطبان قصهاش نیز همرأی او میشوند و بر این همه رنجی که کشیده میگریند.
قصهٔ راوی قصهای زنانه است. شیرین که روزگاری بر قامت رعنای خسرو شکوه عاشقی میدید، روزی دیگر از نگاه عاشق فرهاد سخن میراند که این روزگار به چشمان هیچ مرد دیگری نبخشیده است. شیرین پس از مرگ فرهاد از مرگ عاشقی میگوید ولی باز هم به سراغ خسرو میرود و از همه مهمتر اینکه داستان زناشویی خسرو را میداند، ولی باز هم به او ابراز عشق میکند و سرآمد این داستان زنانه شیرین است که در راه عشقش جان میدهد. گویی زن و مرد حریفان همیشگی این صفحهٔ شطرنجاند و آنچه باید نگرانش بود و از آن ترسید همین بازی مردانه است.
ویژگی دیگری که در متن نمایان است قدرت برتر تصویر نسبت به صداست. ما تصویری از فیلمی که برای عدهای تماشاگر پخش میشود نمیبینیم و فقط صدایش را میشنویم. واکنش تماشاگران به آنچه میبینند واسطهٔ انتقال حس و اثرگذاری بر مخاطب است. فرض کنید که صدای این داستان به تنهایی و با ابزاری مانند رادیو پخش شود. در این صورت آنچه در درجهٔ اول اهمیت قرار میگیرد داستان شیرین است و طبیعتاً چیزی از اصل داستان نیز کاسته نمیشود و بر همین اساس شنونده در ذهن خود تصویرسازی میکند، اما هنگامیکه این صدا با تصویر تماشاگران ترکیب میشود آنچه اهمیت مییابد نقش این تصویر و کشش دراماتیکی است که ایجاد میکند و عملاً به ارتباط عمیقتر با داستان کمک میکند. این کشش دراماتیک با واکنش هریک از تماشاگران، که از بازیگران زن سینما هستند، دوچندان میشود و بر تصویرسازی ذهنی مخاطب اثر میگذارد.
نکتهٔ مهم حضور بازیگران زن مطرح سینمای ایران در خلق این کشش دراماتیک است. مخاطب هر لحظه انتظار میکشد که بازیگر بعدی و واکنش او را ببیند و کارگردان استادانه بر این انتظار دامن میزند. طبیعی است که این ویژگی مخصوص فضای فرهنگی ایران است و در دیگر نقاط کاربرد ندارد. نوع گریم و پوشش ساده و طبیعی بازیگران نیز فضایی صمیمی میآفریند که در جذب مخاطب مؤثر است.
نماهایی نزدیک از چهرهٔ بازیگران گویی در صدد است تا قدرت هر یک را در انتقال حس و معنا به تصویر بکشد. نخستین ویژگی این نماها نشاندادن تأثیر داستان است که پیشتر از آن سخن گفتم، اما نکتهٔ مهم دیگر قدرت یک نما بر نمایی دیگر است. این قدرت بستگی مستقیم به نحوهٔ واکنش بازیگر دارد. اینکه بغض کدامیک از بازیگران عمیقتر است و این حس بغضآلود را بیشتر منتقل میکند؛ اینکه اشک ریختن کدام بازیگر اشک مخاطب را درمیآورد؛ اینکه کدامیک توانایی بیشتری دارد تا شادی و غم و عشق و نفرت را به مخاطب منتقل کند. طبیعی است که هرچه قدرت بازیگر در انتقال این حس بیشتر باشد، قدرت آن نما نیز بیشتر میشود. حتی ممکن است قدرت یک نما آنقدر زیاد باشد و مخاطب را چنان جذب کند که دیگر صدا هم شنیده نشود.
نکتهٔ دیگری که میتواند در برتری قدرت تصویر به صدا تأکید کند، حضور یک بازیگر خارجی در میان تماشاگران است. ژولیت بینوش زبان فارسی نمیداند (با فرض اینکه نمیداند) پس طبیعتاً هر واکنشی که نشان میدهد تحت تأثیر تصویر است. چه اینکه اگر صدای داستان به تنهایی برای او پخش میشد یا تأثیری نداشت یا تا این حد واکنش او را دربر نداشت. این قدرت تصویر است که باعث برتری رسانههای دیداری بر رسانههای شنیداری میشود و در جذب و تأثیر بر مخاطب نقشی مهم ایفا میکند.
شیرین به لحاظ سبک و ساختار عرصهٔ یک تجربه است. تجربهای برای کسی همچون کیارستمی و آموزشی برای سینماگران جوان و تغییر ذائقهای برای مخاطبان سینما. از طرفی دیگر، شیرین به لحاظ محتوا نیز شاید ادای دینی باشد به زنان که پیش از این جایگاهی اندک در سینمای کیارستمی داشتهاند. شاید به قول راوی اینبار دیگر «نوبت قصهٔ من» است.
- این یادداشت در مجلهٔ فیلم شمارهٔ ۴۳۷ چاپ شد.
نظرات ()
